داستان های آموزنده

خدا پشت پنجره ایستاده:

جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت
جانی وحشت زده شد...

لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش  همه چیزو دیده ... ولی حرفی نزد.
مادربزرگ به سالی گفت "توی شستن ظرفها کمکم کن" ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟" ... جانی ظرفا رو شست
بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم" سالی لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه جانی به من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد.
چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سالی رو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره!"

/ 9 نظر / 51 بازدید
سالی

کاش مردم ایران هم مثل مادر بزرگ جانی وسالی انقدر بخشش داشته باشن....که دیگران را به خاطر اشتباه یا ندونستن ببخشن

زهرا.ن

سلام با تبادل لینک موافقین؟

سکوت

داستان بسیار زیبایی بود خوشحال میشم سر بزنید

kozet

فکرم همــــه جا هســت ! ولی پیش ِ « خـــــدا » نیـــست ... " سجاده ی زر دوز " که محراب دعا نیست ! از شدت ِ اخلاص ِ من ، عالم شده حیران ! تعریف نباشد ! ابداً قصـــــد ریـــا نیست !! از کمّیّت ِ کار : که هر روز سه وعده‌ ! از کیفیت ـَش نیز ، همین بس که قضا نیست ! یک ذره فقط کُندتر از " سرعت نور " است ... هر رکعت ِ من حائز عنوان ِ جهانی است !!! شاعر ، سعید طلایی

سارا

سلام ، مثل همیشه زیبا بود ، وبلاگ بروز شده خوشحال میشم سربزنید ، موفق باشید

طاها

چقدر زیبا بوددددددددد

یه عاشق!

سلام... خوشحالمـ کـ وب تون رو پیداکردم..... ♥