داستان های آموزنده

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روانپزشک پرسیدم شما چطور میفهمید که یک

بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک

سطل جلوى بیمار میگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتر است.

روانپزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر میدارد. شما میخواهید تختتان کنار

پنجره باشد؟

/ 6 نظر / 38 بازدید
زرین قلم

سلام,[لبخند] خیلی جالب بود.موفق باشید[گل]

سارا

سلام ، ممنون میشم به وبلاگم سر بزنید ، از حمایت همیشگیتون متشکرم .... موفق باشید [گل]

مهربونی و لبخند

درست زمانی که از وضعیت زندگیت شکایت میکنی مردمانی هم هستند که برای داشتن زندگی مثل تو و بودن به جای تو حاضرند به هر کاری دست بزنند! ------------------- سلام ممنوون از اینکه لطف دارین و سر میزنید [گل]

خنگول

من فقط توکلم به خداست وتمام کارهامو فقط برای رضای خدا انجام میدم نه برای آدمای بی وفای دنیامون که همشون منفعت طلبن[گریه]

خنگول

من فقط توکلم به خداست وتمام کارهامو فقط برای رضای خدا انجام میدم نه برای آدمای بی وفای دنیامون که همشون منفعت طلبن[گریه]